خاطرات من

جدییییید ****
ادامه مطلـب
|شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲| 20:21|سارا|

سلام دوستای عزیزم!

شرمنده که برگشتنم طول کشید از همه ی دوستای عزیزم که به یادم بودن ممنونم.

قبل از ماه رمضون رفتم اصفهان جای همه خالی خیلی خوش گذشت فقط روز اخر بد بود که اونم با برگشتم به اهواز دیگه بهش فکر نکردم.دوستای گلم در نبود من افسردگی گرفته بودن منم که نگران دوستام مجبور شدم زود برگردم اخ که که چقدر من و دوست دارن و البته منم دوسشون دارم در حد لالیگا:)

دارم خودم و برا کنکورررررررر اماده میکنم فعلا که فقط کلاس ریاضی میرم اما خودمم درس میخونم(توجه) من باید یه دانشگاه خوب برررررررررررررررم :)

تابستونم که کارم شده بیدار موندن تا صبح اگه خوابم نیاد بعدش درس میخونم کلا شیفته شب کار میکنم.

اهههههههههههههان راستی تولد خاله کوچیکم مبارک خاله جون از همین جا میبوسمت:*

دیگه مدرسه ای هم در کار نیست تا یکم شیطونی کنم و دوستای عزیزم و شاد کنم اما فعلا تو فکر یه شیطونیه جدیدم که دوستای گلم دوباره دچار افسردگی نشن و از محبت من فیض ببرن اخه خیلی نگرانشونم:)

این روزا برام روزای خوبیه ...........

دوستای عزیز ممنون که وقت گرانبهاتون برا خوندن گذاشتین و ببخشید که چشمای قشنگتون اذیت شد.

فعلا بای بای :)

|شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲| 12:1|سارا|

سلام خوبید سلامتین؟؟؟

اول از همه تولد علیرضا و آیهان جون و تبریک میگم ایشاا... 100 سال زنده باشین.

:* اینم کادوی من .. کیک یادتون نره:)

جاتون خالی این چند شب خیلی خوش گذشت...آبهویجم زدیم خیلی چسبید

دیشب موندم خونه دوستم.. تا صبح فک زدیم..

واااای راستی با این پسر دایی دوستم صحبت کردم امد کانون زبان البته من تحویلش نگرفتم مجبور شد همون پشت تلفن صحبت کنه فعلا بهش گفتم بزاره فکرام و بکنم در واقع دست به سرش کردم:)

خوب دیگه من فعلا برم بای بای دوستون دارم دوستای عزیزم:*

|جمعه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۲| 20:16|سارا|

سلاااااااام دوستای گل خودم من امدم.............

اخ که چقدر دلم تنگ شده بود برا یه پست گذاشتن من ازاد شدم امروز:))))

یه اتفاقای جالب افتاده که من کلی باهاشون حال کردم قرار با دوستام برم بیرون یه گشتی بزنم الان امدم پیش یکی دوستای جون جونی بهترین دوستم (فافای خودم )الانم خفم کرده به همتون سلام میرسونه :))

وااااای بزارین از شیطونی هام بگم من کلی تو این حوضه ی امتحانی که بودم شیطونی کردم نمونش اینکه عشقم این بود  که از نرده ها سر میخوردم میومدم پایین تااااااا دلتونم بخواد تقلبی کردم هم دادم هم گرفتم مخصوصا برا امتحانه زبان تقلبی خیلی دادم تو پستای بعدی بازم از این مدتی که نبودم میگم.

خوب دیگه من بازم میام اما معلوم نیست این چند روز میخوام خوش بگذرونم چون از تیر ماه بازم باید کلاس برم 

دوستتون دارم میبوسمتون بای بای*:

|شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۲| 16:44|سارا|

سلام دوستای عزیزم........

امروز امدم خداحافظی کنم این چند روز کامپیوتر و تبلت و پی اس پی و ازم گرفتن فقط گوشیم و نگرفتن الانم قاچاقی نشتم پا کامپیوتر....... 

 من رفتم تا بعد از امتحان هام بیشتر وقتا با گوشیم میام نت البته قاچاقی هر کی آپ بود خبرم کنه حتما بهش سر میزنم امیدوارم فراموشم نکنین......

دوستون دارم دلم براتون تنگ میشه:***********

خوب دیگه من برم تا بعد از امتحانا یادتون نره هرکی آپ بود خبرم کنه حتما میام بای بای.......

|یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲| 19:25|سارا|

سلام دوستای گل خودم...........

 امروزم مثل بقیه روزا دیر رفتم مدرسه چون خونمون نزدیک مدرسه اس و من پیاده میرم فقط ۶ دقیقه تو راهم البته اگه بخوام تند راه برم که اونم عمرا چون با دوستام تو راه کلی حال میکنیم ولی امروز دیرتر از بقیه روزا رفتیم مدرسه ۵ نفر بودیم ساعت ۸ رسیدیم مدرسه..... امدیم فرار کنیم که زود بریم کلاس تا کسی ندیدمون متاسفانه مدیر محترم خفتمون کرد گفت همه برین کلبه ی وحشت(دفتر مدیر)  کلی حرف زد گفت چرا دیر میاین گفت شما که خونه هاتون نزدیکه منم گفتم مشکل همین که نزدیکه چون دوست داریم تا دقیقه های اخر خونه باشیم اونم گفت دیگه نه که اینقدر دیر بیاین برگه تاخیر میده ما هم میریم سر کلاس حالا معلممون میگه اگه دفعه ی دیگه دیر امدین با ۴۰ تا از این برگه تاخیرا هم راهتون نمیدم.......

البته مدیرمون نامردی نکرد از نمره انضباطمون کم کرد من گفتم بیخیال حالا این همه نمره انضباط کم کردن اینم روش همین نمره های کم شده کلی بعدا خاطره میشه مگه نه؟؟؟؟

بای بای دعا میکنم پاتون به کلبه ی وحشت باز نشه...........

|چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲| 20:56|سارا|

سلام به دوستای عزیز خودم.......

امروز از کله سحر رفتم بیمارستان به خاطر چی به خاطر اینکه کم اشتها شدم دکتر محترمم برام آزمایش خون نوشت منم که عشق ازمایش خونم دکتر میگه نمیترسی که گفتم نه گفت پس شجاعی(انگار داشت با بچه حرف میزد)بهش گفتم آره خواهر پسر شجاعم

 بعدش منم لطف کردم برا امتحان زمین شناسی رفتم مدرسه مامانم تو راه میگه خوندی میگم آره خوندم( البته من اصلا نگاهشم نکرده بودم اخه روز قبل اصلا وقت نکردم درس بخونم هم حالم بد بود هم کانون زبان بودم تا عصری) به مامانم گفتم فقط لطفا زود بریم که برسم کنار یکی بشینم که درس نخونده کمکش کنم مامانم گفت اره جونه خودت تو هم که نگران بقیه 

آخرش معلمه گفت من به کلاس شما گفته بود نه دیگه درس میپرسم نه امتحان میگیرم ما هم که از خدا خواسته خلاصه امتحان ندادیم کلی حال کردیم

در کل روز خوبی بود نسبت به بقیه روزا.........

ارزو میکنم موفق باشین بای بای

|سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۲| 19:22|سارا|

سلام...........خوبین؟

دارم نا امید میشم آخه دیگه نمیدونم چیکار کنم یا همش باید درس بخونم یا کلاسم دیگه حالم از هر چی درس بهم میخوره...............):

این چند روز خیلی گیج شدم یه چیزایی دیدم و شنیدم که باورش خیلی مشکله خیلی ترسیدم از این اتفاقات اما خیلی سخته بدونه اینکه محل ندم از کنار این اتفاقا بگذرم............

من اگه بدونم درس به درد چی میخوره؟؟؟ خسته شدم...........

فعلا بای بای خیلی خستم دوستون دارم(*:

|یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۲| 23:23|سارا|

سلام دوستای عزیزم ...............

 انقدر ناراحت و عصبی هستم که گریم گرفته..........

ببخشید که دلایلم و نمیگم اما یکیش اینه که این پسر دایی دوستم ول نمیکنه هنوز که هنوز داره زنگ میزنه خودم عصبی هستم اینم دیگه بدترش میکنه تصمیم گرفتم حالش و بگیرم اساسی ..............

به دوستم زنگ زدم اونقدر حالام بده که گفت میاد پیشم. منتظرشم که بیاد............

مامان و بابام که بیرون هستن من اصلا حوصله بیرون رفتن نداشتم داداشامم که رفتن بیرون تنها نشستم دارم به دیوار نگاه میکنم ..........

فعلا بای

 

|چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۲| 22:12|سارا|

سلام دیشب رفتم لبه کارون........ چه گل بارون.......

رفتم سوار قایق شدم خیلی حال داد. اهواز این چند روز خیلی شلوغ شده تا ساعت یک بیرون بودیم اهواز یه جایی داره که اخر شب ها هر نوشیدنی که بخوای داره نوشیدنی هاشم سرده سردن بهش میگن علی تگری...

خلاصه با پسرعموم و زنش و برادرام کلی لبه کارون حال کردیم باورتون میشه من این همه سال اهوازم بعد یه عمری رفتم لبه کارون خیلی بهتر شده بود ...............

فعلا بای بای تازه از سیزده بدر امدم فردا اگه وقت کردم میام تعریف میکنم.

 

|سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۲| 21:53|سارا|

sArA-DesigN